گنج

شمارهٔ ۱۲۴

خطت گرد لب آن مشکین نبات استکه رسته بر لب آب حیات است
به هر کس دارد آن چشم التفاتیبه حال ما چرا بی التفات است
به راه کعبه وصلت دو چشممیکی چون دجله وان دیگر فرات است
زکات لب بده ای نامسلمانکه یک رکن از مسلمانی زکات است
به قتل من براتی دارد از مشکرخت کز وی نه امکان نجات است
لبت آمد نگینی لعل کز خطسیه کرده پی مهر برات است
ز سعدی نیست تا جامی جز این فرقکه یکسر شعر جامی طیبات است