شمارهٔ ۱۰۰۷
نازنینا ز نیاز شبم آگاه توییواقف آه و دم سرد سحرگاه تویی
ماه را این همه آیین شب افروزی چیستگر نه بنموده رخ از آینه ماه تویی
بود دلخواه مصور که کشد نقش ملکنقش انگیخته بر موجب دلخواه تویی
برشکن انجمن انجم و مه را کامروزآفتاب فلک منزلت و جاه تویی
با تو در ملک ملاحت نسزد شاه دگرخوش بران رخش که هر جا که روی شاه تویی
در ره عشق به جز محنت و غم نیست ولیچه غم از محنت راه است چو همراه تویی
حاجت قبله صورت نبود جامی راقبله حاجتش المنة لله تویی