گنج

بخش ۱

۲ بیت
آن ندیدی که خرده دان به شکرداروی تلخ را کند شیرین
تا به آن حیله از تن رنجورببرد رنج و محنت دیرین

روباهی با گرگی دم مصادقت می زد و قدم موافقت می نهاد، و با یکدیگر به باغی گذشتند، در استوار بود و دیوار پر خار، گرد آن گردیدند تا به سوراخی رسیدند، بر روباه فراخ و بر گرگ تنگ روباه آسان درآمد و گرگ به زحمت فراوان.

انگورهای گوناگون دیدند و میوه های رنگارنگ یافتند روباه زیرک بود، حال بیرون رفتن را ملاحظه کرد و گرگ غافل چندان که توانست بخورد. ناگاه باغبان آگاه شد، چوبدستی برداشت و روی بر ایشان نهاد.

روباه باریک میان زود از سوراخ بجست و گرگ بزرگ شکم در آنجا محکم شد. باغبان به وی رسید و چوبدستی کشید، چندانش بزد که نه مرده و نه زنده پوست دریده و پشم کنده از آن تنگنای بیرون رفت.

زورمندی مکن ای خواجه به زرکآخر کار زبون خواهی رفت
فربهت کرد بسی نعمت و ناززان بیندیش که چون خواهی رفت
با چنین جثه ندانم که چه سانبه در مرگ برون خواهی رفت؟