گنج

بخش ۲ - رودکی

۳ بیت

رودکی - رحمه الله تعالی، وی از ماوراء لنهر است و از مادر نابینا زاده است، اما چنان ذکی و تیزفهم بوده است که در هشت سالگی قرآن را بتمام حفظ کرد و قرائت بیاموخت و شعر گفتن گرفت و به واسطه حسن صوت در مطربی افتاد و عود بیاموخت و در آن ماهر شد، و نصر بن احمد سامانی او را تربیت کرد.

گویند که او را دویست غلام بود و چهار صد شتر در زیر رخت و بار او می رفت. بعد از وی هیچ شاعری را این مکنت نبوده و اشعار وی، والعهدة علی الراوی، صد دفتر برآمده است، و در شرح یمینی مذکور است که اشعار وی هزار هزار و سیصد بیت بوده است، و از سخنان وی است در صفت شراب:

آن عقیقی میی که هر که بدیداز عقیق گداخته نشناخت
هردو یک جوهرند لیک به طبعاین بیفسرد و آن دگر بگداخت
نابسوده دو دست رنگین کردناچشیده به تارک اندر تاخت

در نصیحت گوید:

زمانه پندی آزادوار داد مرازمانه را چو نکو بنگری همه پند است
ز روز نیک کسان گفت غم مخور زنهاربسا کسا که به روز تو آرزومند است

و در بعضی تواریخ چنان مذکور است که نصر بن احمد از بخارا به مرو شاهجان نزول فرموده بود و مدت مکث وی آنجا متمادی شده، ارکان دولت را خاطر بخارا و قصور و بساتین آن می کشید

از رودکی چیز بسیاری تقبل کردند تا بیتی چند مشوق و مرغب وی به بخارا بگوید و در محلی مناسب بر آهنگ عود بر آن ترنم کند، و در سحری که پادشاه صبوحی کرده بود این ابیات را بر آهنگ عود ساز کرد و بخواند:

باد جوی مولیان آید همیبوی یار مهربان آید همی
ریگ آمو و درشتیهای اوزیر پا چون پرنیان آید همی
آب جیحون و شگرفیهای اوخنگ ما را تا میان آید همی
ای بخارا دیر زی و شاد باششاه نزدت میهمان آید همی
شاه ماه است و بخارا آسمانماه سوی آسمان آید همی
شاه سرو است و بخارا بوستانسرو سوی بوستان آید همی

چنان در نفس وی تأثیر کرد که با شقه خاص و کفش سوار شد و یک منزل برفت و در بعضی تواریخ این حکایت را به سلطان سنجر و امیر معزی نسبت کرده اند، والله تعالی اعلم.