بخش ۴۵
شاعری پیش صاحب عباد قصیده ای آورد، هر بیت از دیوانی و هر معنی زاده طبع سخندانی. صاحب گفت: از برای ما عجب قطار شتر آورده ای که اگر کسی مهارشان بگشاید هر یک به گله دیگر گراید!
همی گفتی به دعوی دی که باشدبه پیش شعر عذبم انگبین هیچ
ز هر جا جمع کردی چند بیتیبه دیوانت نبینم غیر ازین هیچ
اگر هریک به جای خود رود بازبجز کاغذ نماند بر زمین هیچ