گنج

بخش ۱۰

۲ بیت

میان معاویه و عقیل بن ابی طالب دوستی تمام بود و مصاحبت بر دوام. روزی در راه محبتشان خاری افتاد و بر چهره مودتشان غباری نشست عقیل از معاویه ببرید و از آمد و شد مجلس او پای درکشید.

معاویه عذرخواهان به وی نوشت که ای مطلب اعلای بنی عبدالمطلب و ای مقصد اقصای آل قصی و ای آهوی نافه گشای عبدمناف و ای منبع مکارم بنی هاشم، آیت نبوت در شأن شماست و عز رسالت در خاندان شما، کجا شد آن همه بزرگواری و حلم و بردباری، باز آی که از رفته پشیمانم و از گذشته پریشان.

تا کی هدف ناوک کین خواهم بودوز دوری تو بی دل و دین خواهم بود
بر روی زمین پیش توام رو به زمیندر زیر زمین نیز چنین خواهم بود

عقیل به وی نوشت که:

صدقت و قلت حقا غیر انیاری ان لا اراک و لا ترانی
و لست اقول سؤ فی صدیقو لکنی اصد اذا جفانی

یعنی: چون کریم از دوستی برنجد باید که کنج مفارقت گیرد و به کوی مهاجرت گراید، نه آنکه به بدی میان بندد و به بدگویی زبان گشاید.

چون شود با تو یار جنگ اندیشجز جدایی مگیر با او پیش
جد مکن در خصومت بسیاراندکی روی آتشی بگذار

باز معاویه اعتذار معاودت و التماس صلح کرد و صد هزار درم بذل صلح فرستاد و بنیاد عهد نهاد.

عذرخواهی بکن و عفو طلب شو چو فتدرخنه در قاعده یاری یاران قدیم
ور نیاید به هم آن رخنه به گفتار زباندر عمارتگریش کوش به خشت زر و سیم