گنج

خاتمهٔ کتاب

۳ بیت

در دل چنان می گشت و در خاطر چنان می گذشت که این نامه به زودی به آخر نه انجامد و خامه در طی مقاصد آن حالیا از جنبش نیارامد اما چون آیینه طبع گوینده زنگ ملالت گرفت و به صیقل صدق رغبت شنونده صقالت نپذیرفت بدینقدر اقتصار افتاد.

بسط کن جامیا بسیط سخنکه ازان خوبتر بساطی نیست
لیک خامش نشین و دم درکشطبع را گر در آن نشاطی نیست
نیست کافی نشاط طبع تو نیزاگر از سامع انبساطی نیست

و هرچه از مقوله نظم گذشته و به ناظمی منسوب نگشته زاده طبع محرر این رساله است و نتیجه فکر مقرر این مقاله.

جامی هرجا که نامه ای انشاء آراستاز گفته کس به عاریت هیچ نخواست
آن را که ز صنع خود دکان پرکالاستدلالی کالای کسانش نه سزاست

امید به مکارم اخلاق مطالعه کنندگان آنکه چون بر خللی مطلع شوند به ذیل عفو و اغماض بپوشند و در افشای آن به زبان عیب و اعتراض نکوشند.

چون ببینی ز آشنا عیبیگر به بیگانگان نگویی به
زانکه در کیش آخراندیشانعیب پوشی ز عیب جویی به

قطعه تاریخ قطع اطناب اطناب و طی اسباب اسهاب.

تک و پوی خامه درین طرفه نامهکه جامی بدو کرد طبع آزمایی
به وقتی شد آخر که تاریخ هجرتشود نهصد ار هشت بر وی فزایی
و مسئول من الله ذی الجلال و الاکرامالظفر بنیل المرام الفوز بحسن

الاختتام و الصلاة و السلام علی محمد و آله البررة الکرام.