گنج

بخش ۲ - مناجات در اظهار افتادگی عجز و پیری و به پایمردی عنایت استدعای دستگیری

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۳۲ بیت
کرم گسترا عاجز و مضطرمبگستر سحاب کرم بر سرم
به عجز و ضعیفی و پیریم بینز اسباب قوت فقیریم بین
نه دستی که کاری برآید ازونه پایی که راهی گشاید ازو
به بخشایش و لطف دستی گشایببخشا بر این پیر بی دست و پای
جوانی که با دل سیاهی گذشتبه موی سیه در تباهی گذشت
سیه مویی از من چو برتافت رویتو نیز از دل من سیاهی بشوی
چو شد مویم از نور پیری سفیدمگردان ز نور خودم ناامید
دلم را که آمد سیاهی پسندز «نور علی نور» کن بهره مند
سیاهی دل شد مرا تو به تویبه دل رفت گویی سیاهی ز مو
بسی در دل این آرزو آیدمکه از دل سیاهی به مو آیدم
ز موی سفید خودم در حجابکنم از سواد دل آن را خضاب
گرفتم که از دل شود مو سیاهچگونه کنم راست پشت دوتاه
چنان مانده ام در نماز خضوعکه نایم دگر با قیام از رکوع
زمانه کمان وار پشتم شکستز تا سرکشم بر آن چله بست
کنون می کشم زین کمان تیر آههدف می کنم سینه مهر و ماه
چه حاصل ازین تیر گردون گذرچو هرگز نشد صید کامی شکار
نیندازم آن را ز شست هوسغرض چیست از آنم تو دانی و بس
نخواهم ز تو خلعت خسرویکزان گرددم پشت دولت قوی
نخواهم ز تو علم و فضل و هنرکز افضال و احسان شوم بهره ور
نخواهم ز تو شغل اهل صلاحکزان گرددم حور و جنت مباح
دلی خواهم از تو پر از درد و داغکش از غیر درد تو باشد فراغ
دلی خواهم آزاده از تاب و پیچدر او غیر یاد تو نگذشته هیچ
دلی خواهم از هر غم و درد پاکزاندوه نایاب تو دردناک
که تا کنج نابود منزل کنمز عالم همه رو در آن دل کنم
کنم نیست نقش کم و بیش رادر آن نیستی گم کنم خویش را
کشم سر به جلباب گم بودگیز گم بودگی یابم آسودگی
چو ماهی شوم غرق دریای ژرفزبان را فرو بندم از صوت و حرف
برم ره به جایی سخن مختصرکه باشم ز نوی و کهن بی خبر
تو بینی به من خویشتن را نه منتو گویی به من این سخن را نه من
نیایم دگر باز ازان نیستیشوم مخزن راز ازان نیستی
بدین پایه جامی کسی یافت دستکه در بند هستی نشد پای بست
ز ناقص فروغان نظر برگرفتفروغ از چراغ پیمبر گرفت