گنج

بخش ۹۸ - حکایت پیر آزاده با جوان محتشم زاده

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)۱۵ بیت
محتشم زاده از نخوت جاهمی خرامید ظریفانه به راه
به تبختر قدمی برمی داشتوز تکبر علمی می افراشت
عارفی پشت دو تا در ژندهدلی از نور الهی زنده
گفت کای تازه جوان تند مروپند سنجیده پیران بشنو
این روش نیست چو خوش پیش خدایبازکش زین روش ناخوش پای
طبع او از سخن پیر آشفتبانگ برداشت ز نادانی و گفت
کای ز گفتار تو بر من باریمی شناسی که کیم گفت آری
اولت بود یکی قطره آبکه ازان شستن ثوب است ثواب
از شکم تا به کنار آمده ایاز ره بول دو بار آمده ای
و آخرت جیفه افتاده به خاککرده پنهان به یکی تیره مغاک
بر تو آن پرده به فرض ار بدرندچشم نابسته کسان کم گذرند
در میانه که سراسر خوشی استروز و شب کار تو سرگین کشی است
تنت آراسته از گوهر و درچون شکنبه شکم از سرگین پر
گر به خود نیست شناساوریتلب گشادم به شناساگریت
از من این نکته فراموش مکنمدحت مدحگران گوش مکن