گنج

بخش ۹۱ - عقد بیست و هشتم در بذل و جود که اول آن اعطای درهم و دینار است و آخر آن بذل وجود

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)۴۰ بیت
ای درم گرد تو بسیار شدهدین تو در سر دینار شده
گنج جود است کف تو مپسنداز هر انگشت بر آنجا دو سه بند
دست بسته بود از مرد درشتبهر آزار درم جویان مشت
مشت پرز که نماید مدخلمشت پر کرده بود بر سایل
کف بی جود وی از خوی نه خوببر گدایان ز قفا سیلی کوب
پنجه خود به مساحت بگشایبر درم جود در راحت بگشای
غنچه سان خرده چه پیچی به ورقخرج کن همچو گل آن را به طبق
موجب قبض بود جمع درممایه بسط و طرب بذل و کرم
بین کفت را که به بیشی و کمیقبض و بسط از درم و بی درمی
باش چون حقه که هست از زر و مالخواه پر خواه تهی بر یک حال
نه چو همیان که زر و بی زریشمی دهد فربهی و لاغریش
عقد همیان که پر از سیم و زر استبر میان تو چو زرین کمر است
بر میان همچو کمر مپسند آنجز پی خدمت حاجتمندان
گنج از امساک بود خاک به سرکان ز امساک شود زیر و زبر
هر چه داری ز در و گوهر نابریز بر خاک و برآ خوش چو سحاب
بار فقر ار فکنی از یک تنبار منت منهش بر گردن
کوهی از فقر اگر آید پیشکاهی از منت ازان باشد بیش
چون عطابخش خدا آمد و بسبه که دانا ننهد منت کس
در کرم حیله گری بیش نییجود را رهگذری بیش نیی
چیست چندین عظموت و جبروتپشت لب بر زدن و باد بروت
کیسه بیشتر از کان که شنیدکاسه گرمتر از آش که دید
هر زر و مال که بخشیده دهیباید از وجه پسندیده دهی
به ستم سیم ستانی ز کسانتا کشی خوان کرم بهر خسان
نیست لایقتر ازین هیچ کرمکز کسان بازکشی دست ستم
قحبه کز کسب زنا بخشد زربخل صد بار ز جودش بهتر
جود او دود شرارت شرر استبخل او نخل سعادت ثمر است
مالت از دزد به تاراج افتدبه که نی در کف محتاج افتد
ابر باید که به صحرا باردزان چه حاصل که به دریا بارد
می دهد سبزه و گل صحرا رامی کند آبله رو دریا را
دل فاسق که به زر شاد کنیمجلس فسق وی آباد کنی
به می و نقل کنی یاوریشمطرب و شاهد و شمع آوریش
ظلم زور ز زر یافته هستظلم را تیغ زراندود به دست
از زر و سیم بر او جود مکنظلم را تیغ زر اندود مکن
هر چه بخشی که بگیری دگریآن نه جود است که بیع است و شری
تخم تلبیس بود دانه به دامنیست بر گرسنه مرغان انعام
صید گر دانه که می افشاندمی کند حیله که جان بستاند
همتی ورز درین کاخ منیرهمچو خورشید ببخش و مپذیر
فیض خور نیست به هر شیب و فرازبهر نفعی که به وی گردد باز
بر عطا صیت و ثنایی مطلبوز عطاخواه جزایی مطلب
ور فتد زو دو صدت گنج به چنگباز ده ورچه کشد کار به جنگ