گنج

بخش ۹ - سبب نظم جواهر آبدار سبحة الابرار که هر عقد وی از رشته آمال عقده گشاست و هر مهره از آن در گردش احوال مهر افزاست

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)۴۰ بیت
شب که زد تیرگی مهره گلقیرگون خیمه ز مخروطی ظل
اختر از سیم و شهاب از زر نابساختند از پی آن میخ و طناب
چون مشبک قفسی مشکین رنگگشت بر مرغ دلم عالم تنگ
بر خود این تنگ قفس چاک زدمپای بر طارم افلاک زدم
عالمی یافتم از عالم پیشهر چه اندیشه رسد زان هم بیش
عقل معزول ز گرد آوریشوهم عاجز ز مساحتگریش
نور بر نور چراغ حرمشفیض بر فیض سحاب کرمش
سنگ بطحاش گهردار همهابر صحراش گهربار همه
بر سرم گوهر و در چندان ریختکه مرا رشته طاقت بگسیخت
حیفم آمد که ازان گنج نهاننشوم بهره ور و بهره فشان
گوش جان را صدف در کردمجیب دل را ز گهر پر کردم
بازگشتم به قدمگاه نخستعزم بر نظم گهر کرده درست
هر چه زانجا گهر و در رفتمهمه ز الماس تفکر سفتم
بس سحرها که به شام آوردمشام ها همچو شفق خون خوردم
مرسله مرسله بر هم بستمعقد بر عقد به هم پیوستم
سبحه ای شد پی ابرار تمامخواندمش سبحت الابرار به نام
قدسیان دست به آن آوردنددعوی «نحن نسبح » کردند
مهره هایش ز خرد مهره ربایعقدهایش ز فلک عقده گشای
سلک آن دایره مرکز دینرشته شمع شبستان یقین
نقد هر عقد وی از کان دگرداده آرایش دکان دگر
می رسد عد عقودش به چهلهر یک از دل گره جهل گسل
اربعینیست که درهای فتوحزو گشاده ست به خلوتگه روح
گرت این سبحه اقبال و شرفافتد از گردش ایام به کف
طوق گردن کن و آویزه گوشبه دو صد عقد در آن را مفروش
بو که چو سبحه درآیی به شماررسدت دست به سر رشته کار
چرخ کحلی سلب ازرق پوشهمچو ابنای زمان زرق فروش
سبحه عقد ثریا در دستخواست بر گوهر این سبحه شکست
گفتم این رشته گوهر به کفتکه بود نقد بلورین صدفت
گرچه بس لامع و نورافشان استنور این سبحه دو صد چندان است
نور آن روی زمین را بگرفتنور این کشور دین را بگرفت
نور آن چشم جهان روشن کردنور این دیده جان روشن کرد
گرچه آن گوهر بحر کهن استاین نو آیین در درج سخن است
گر به صورت بود آن پایه بلندرفعت معنوی این راست پسند
گرچه در سلک زمان آن پیش استچون درآری به شمار این بیش است
گرچه آنجا نرسد دست کسیبهره ور گردد ازین دست بسی
گرچه آن هم وطن ماه و خور استاین به خورشید ازل راهبر است
گوش گردون چو شنید این سخنانشد ز ذوق سخنم چرخ زنان
گفت قد جئت بنظم سامیاحسن الله جزاک ای جامی
ماه و اختر گهر سلک تو بادلوح خور پی سپر کلک تو باد
باد تا مهره گل هست بجایسبحه نظم تو انگشت نمای