بخش ۸۵ - عقد بیست و ششم در صدق که عبارت از آنست که ظاهر و باطن برابر بود و بلکه باطن از ظاهر خوبتر
ای گرو کرده زبان را به دروغبرده بهتان ز کلام تو فروغ
این نه شایسته هر دیده ور استکه زبانت دگر و دل دگر است
از ره صدق و صفا دوری چنددل قیری رخ کافوری چند
روی در قاعده احسان کنظاهر و باطن خود یکسان کن
یکدل و یکجهت و یکرو باشوز دورویان جهان یکسو باش
از کجی خیزد هر جا خللیستراستی رستی نیکو مثلیست
راست جو راست نگر راست گزینراست گو راست شنو راست نشین
تیر اگر راست رود بر هدف استور رود کج ز هدف بر طرف است
رورقم های «الف بی » بنگرکه الف از همه باشد برتر
رو بنه تخته ابجد به کنارکه درآید الف اول به شمار
گر سبب جوید حکمت طلبینیست جز راستی آن را سببی
راست رو است که سرور باشیدر حساب از همه برتر باشی
صدق اکسیر مس هستی توستپایه افراز فرو دستی توست
اثر کذب بود هیچکسیبه کسی گر رسی از صدق رسی
صبح کاذب زند از کذب نفسنور او یک دو نفس باشد و بس
صبح صادق چو بود صدق پسندعلم نورش از آنست بلند
دل اگر صدق پسندیت دهدبر همه خلق بلندیت دهد
وگر از کذب گزیند علمیعلم او بنشیند به دمی
صدق پیش آر که صدیق شویگوهر لجه تحقیق شوی
گرچه صدیق نبی راست خلفباشدش بر دگر اصناف شرف
گر بر این قاعده برهان خواهیبه که برهانش ز قرآن خواهی
آنست صدیق که دل صاف شوددعوی او همه انصاف شود
وعده او به وفا انجامددلش از غش به صفا آرامد
در درون تخم امانت فکندوز برون خار خیانت بکند
بر فتد بیخ نفاق از گل اوسرزند شاخ وفاق از دل او
نه در او رنگ تکلف باشدنه در او بوی تصلف باشد
دامن همت صدیقان گیردر ره خدمت صدیقان میر
بو که بر جان تو خالی ز قصوراز صفای دلشان ریزد نور
مس قلب تو ازان زر گرددسنگ بی قدر تو گوهر گردد