گنج

بخش ۷۰ - عقد بیست و یکم در غیرت که عبارت است از حمیت محبت صاحب سیر به قطع تعلق غیر از محبوب یا قطع التفات محبوب از غیر

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)۳۴ بیت
ای به هر غیر گشاده نظریدر دلت نیست ز غیرت اثری
می کنی دعوی غیرتناکیلیکن از معنی غیرت پاکی
غیرت و دیدن اغیار که چهغیر بین و خبر از یار که چه
دیدن غیر ز غیرت دور استغیر بین در دو جهان مغرور است
دیده کو دیدن شه را شایدبه رخ غیر نظر نگشاید
عشق شاه آمد و غیرت چاووشبه که چاووش به صد بانگ و خروش
منع اغیار کند از در شاهغیر را در حرمش ندهد راه
حرم شاه حریم دل توستشاه همواره مقیم دل توست
غیر شه را به حرم راه مدهبه گدا محرمی شاه مده
شاه جو شاه نگر شاه پرستهر چه جز شاه بشوی از وی دست
دست در دامن شه محکم داردل به داغ غم او خرم دار
هر چه جز وی ز دلت بیرون کنداغ شوقش به دلت افزون کن
مکن آن داعیه چون بوالهوسانکه بتابی رخ مهرش ز کسان
فیض مهرش که جهان را عام استحصر بر خود نه حد هر خام است
خواست ابلیس که آن فیض کرمباز برد به فریب از آدم
آن خود از وی نتوانست بریدلیک ازان شیوه کشید آنچه کشید
کرد ازان شیوه پر شیون خویشلعن را طوق نه گردن خویش
اینقدر بس ز تو غیرت که به دلشوی از هر چه نه او مهر گسل
رشته مهر بدو پیوندیبا وی انباز دگر نپسندی
نه که صد کس به وی انباز کنیعشقبازی به همه ساز کنی
گاه با شاهد مهوش باشیبه هواداری او خوش باشی
گاه خیمه به در شاه زنیدست دل در کمر جاه زنی
گه سوی میر کنی روی امیدسازی از حرص سیه روی سفید
گه کنی جای ز ایوان وزیرتا شوی از کرمش جایزه گیر
این همه قاعده کافری استبه خداوند شریک آوری است
نیست بر شرکت کس رخصت دهحکم «لایغفر ان یشرک به »
چرک شرک از دل خود پاک بشویپاک شو پس سوی پاک آور روی
مبر آنجا دل آلایشناکصحبت پاک نیابد جز پاک
دل که در خون نزد پر ز غمشکی سزد مرغ حریم حرمش
جان که ناید به لب از شوق و نیازبا لبش گو که چه سان گوید راز
دیده کز دل نکنی خونبارشنیست شایستگی دیدارش
دمبدم شوی به خون دیده خویشپس طلبگاری دیدار اندیش
هر که از محنت هجران نگریستکی تواند رخ جانان نگریست
نیست خوش گنج چو رنجی نکشیرنج کش گرطلبی گنج خوشی