گنج

بخش ۴۹ - عقد چهاردهم در شکر که صرف کردن نعمت منعم است در حق گزاری او و اعتراف به عجز و قصور در سپاسداری او

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)۳۷ بیت
ای که از پات نیابم تا فرقیک سر موی نه در نعمت غرق
صفحه جبهه ات آن لوح منیرکه بود لایح ازان سر ضمیر
طرفه لوحیست که بی نقطه و خطزان توان حرف رضا خواند و سخط
مردمان حبشی پیکر چشمدیده بانان تو در منظر چشم
ابروان چتر سیه بر سرشانمانع از آفت تیغ خورشان
گردشان خار مژه پرچین بندتا ز بیرون نرسد هیچ گزند
گوش بگشاده دهان از دو طرفتا شود درج گهر همچو صدف
در صدف قطره نیسان افتدواندر او گوهر احسان افتد
در مشامت ز دو ماشوره سیممی دهد بوی خوش انفاس نسیم
دهنت کارگه تنگ و بسیکارها آید ازو هر نفسی
نکته رانی به مددگاری هشچاشنی گیری شیرین و ترش
لقمه خایی و زلال انگیزیلقمه ها را به زلال آمیزی
تا نگیرد به گلو راه نفسطوطی جان نشود تنگ قفس
دست تو کارگزار از چپ و راستکرده کار همه تن بی کم و کاست
پاک و ناپاک بشوید ز تنتبرد آلایش چرک از بدنت
گفت او راحت احباب و به مشتمشتکی ساز حریفان درشت
وقت شانه کشیت پنجه گشایگاه تسبیح تو انگشت نمای
ناخنش زخمه چنگ تن توستکه بر آن نغمه راحت زن توست
نیست چون پای تو صاحب قدمیکت به مقصود رساند به دمی
ره بری ره سپری گام زنیپای مرد تو به هر انجمنی
چون صف اهل صفا سازی جایداردت از مدد ساق به پای
به مذلت چو شوی خاک نشینمهد عزت نهدت زیر سرین
زانویش را چو کنی کرسی سریابی از سر دل عرش خبر
آمد آن آینه شاهد غیبگر کنی روی در آیینه چه عیب
آنچه زینها به تو پرتوفکن استلختی از نعمت بیرون تن است
شرح انواع عطاهای درونباشد از حیز تقریر برون
دل کزین پرده بود پردگیینو به نو یافته پروردگیی
عقل و دین پردگی پرده اوستعلم و دانش همه پرورده اوست
وانچه بیرون بود از جان و تنتلیک در آمدن و زیستنت
باشدش مدخلی آن رحمت توستوز سر خوان کرم نعمت توست
گرچه آن را نبود حد و قیاسواجب است از تو بر آن شکر و سپاس
همچنین عافیت از هر چه بلاستپیش صاحبنظران عین عطاست
نعمت است این که خدا ساخت بریچشمت از کوری و گوشت ز کری
نعمت است این که دلت داشت نگاهاز غم حشمت و اندیشه جاه
هر چه زین چرخ گره بر گره استنعمت عافیت از جمله به است
یک بلا یا دو گر آمد به سرتداشت ایمن ز هزار دگرت
قدر این نعمت اگر می دانیخاطر از غصه چه می رنجانی