بخش ۳۴ - عقد نهم در مقام توبه که پشت بر مخالفات کردن است و روی در موافقات آوردن
پیش ازان کایدت این واقعه پیشبه که از توبه کنی چاره خویش
دامن از نفس و هوا درچینیپس زانوی وفا بنشینی
هر چه بد باشد ازان بازآییعقد اصرار ز دل بگشایی
زانچه بگذشت پشیمان باشیاشک اندوه ز مژگان پاشی
ره به سر حد خطا کم سپریسوی اقلیم جفا کم گذری
گل این باغ همه یکرنگ استبانگ مرغانش به یک آهنگ است
میوه کامسال ز شاخش چینیبر همان صورت پارش بینی
بوی آنه هست همان رنگ همانبه کمال خودش آهنگ همان
پار خوش بود به چشم و دل توچیست امسال ازان حاصل تو
باشد اندر نظر نکته شناسسال دیگر به همین طرز و قیاس
نیست در کار ز تکرار بزهلیکن آن می برد از کار مزه
چند باشی ز معاصی مزه کشتوبه هم بی مزه ای نیست بچش
ملک از وصمت عصیان پاک استدیو کافر منش و بی باک است
نکند طبع ملک میل گناهناید از توبه گری دیو به راه
خاصه آدمی آمد توبهمایه محرمی آمد توبه
گرت از نسبت آدم نه اباستربنا گو و ظلمنات کجاست
چهره پر گرد کن از خاک نیازمژه از خون جگر رنگین ساز
جامه خود چو فلک زن در نیلبه درون شعله فکن چون قندیل
دیده را سرمه بیداری کشرخت در زاویه خواری کش
فرش آن زاویه خاکستر کنجا در او با دل چون اخگر کن
سینه از ناخن حسرت بخراشحرف میل گنه از دل بتراش
دست بردار به درگاه خدایکای خطابخش خطاگر بخشای
گریه و زاری و خواریم نگربر جگر ناوک کاریم نگر
آتش افکند به دل آوخ منبس بود آتش دل دوزخ من
ز آتش دل شده ام گرم نفسدر گنه سوزیم این آتش بس
زین قبل گرد تواضع می تندر زاری و تضرع می زن
بو که در دل کند اینت اثریوا شود بر رخت از توبه دری
ور نه دریوزه کنان از زن و مردبر در هر کس و ناکس می گرد
درد دل می کن و همت می خواهتا ازین ورطه برون آری راه
ای بسا شیر ز عجز آمده تنگکش شود صید نما روبه لنگ
وی بسا مرد فرومانده به جایکش کشد پیرزنی خار ز پای
ای رقم کرده تو حرف گناهنامه عمرت ازین حرف سیاه
گر نیی خامه سیهکاری چندبهر هر حرف نگونساری چند
وای اگر عهد بقا پشت دهدمرگ بر حرف تو انگشت نهد
گسترد دست اجل مهد فراقوز فزع ساق تو پیچد بر ساق
دوستان نغمه غم ساز کننددشمنان خرمی آغاز کنند
وارثان حلقه به گرد سر توحلقه کوبان ز طمع بر در تو
از برون سو به تو گریان نگرندوز درون خرم و خندان گذرند
هیچ تن را سر سودای تو نیهیچ کس را غم فردای تو نی