گنج

بخش ۱۰۵ - مناجات در انتقال از طلاقت وجه به تودد و تالف

ای غمت شادی دولتمندانلب امید به یادت خندان
باد یک شمه ز لطفت گفتهباغ را غنچه دل بشکفته
می گشایی به سر انگشت کرماز جبین ها گره غصه و غم
بستن از توست و گشادن از توخاستن از تو فتادن از تو
تا در خلق نبندی بر مافتح بابی نپسندی بر ما
جامی اکنون ز خود و خلق نفورخواهد از تو شرف فر حضور
تیز بین ساز بدانسان بصرشکه تو باشی همه جا در نظرش
هیچ چیزش ز تو مانع نشودجز به دیدار تو قانع نشود
همه جا از همه رو در همه کسجلوه نور تو را بیند و بس
نفرت او ز همه کم گرددالفتش با همه محکم گردد