بخش ۳۴ - مقاله هفتم در اشارت به زیارت بیت الله الحرام که به وادی تگ و پویش در پس هر سنگی سرهنگی سر نهاده و در بوادی جست و جویش در هر بن خاری گرفتاری از پای درافتاده
ای ز گلت نا زده سر حب دلمانده ز حب وطنت پا به گل
خیز که شد پرده کش و پرده سازمطرب عشاق ز راه حجاز
یکدم ازین پرده سماعی بکنهر چه نه زین پرده وداعی بکن
دین تو را تا شود ارکان تمامروی نه از خانه به رکن و مقام
ناقه اگر نیست تو را زیر رانبر قدم فاقه روان شو روان
گر نبود راحله باد پایراحله از پای کن و در ره آی
گر به ادیمت نبود دسترسجلد قدم پای فزار تو بس
ته به تهش پشت ز گرد و غبارکرده تهش خار به میخ استوار
پاشنه از خنده دهان کرده بازز آبله ها ریخته اشک نیاز
واله و حیرت زده و مستهامخنده زنان گریه کنان می خرام
پشت امید تو به خورشید گرمبستر آسایشت از ریگ نرم
سایه به فرقت که مغیلان کندبه که سراپرده سلطان کند
باد مخالف زده در دیده ریگپای فرو رفته به تفسیده ریگ
به که نشینی به مهب شمالپای فرو کرده به آب زلال
بانگ حدی بشنو و صورت درایشو چو شتر گرم رو و تیز پای
راه وفا می سپر و می گذربر خسک خشک چو ریحان تر
باد به میعاد تعبد رسانرخت به میقات تجرد رسان
رشته تدبیر ز سوزن بکشخلعت سوزن زده از تن بکش
هر چه بر آن بخیه زدی ماه و سالآی برون از همه سوزن مثال
باز کن از بخیه زده جامه جویبو که تو را بخیه نیفتد به روی
گر نه ز مرگ است فراموشیتبه که بود کار کفن پوشیت
لب بگشا یافتن کام رانعره لبیک زن احرام را
موی نشوییده و رخ گردناکسینه خراشیده و دل دردناک
رو به حرم کن که در آن خوش حریمهست سیه پوش نگاری مقیم
صحن حرم روضه خلد بریناو به چنان صحن مربع نشین
قبله خوبان عرب روی اوسجده شوخان عجم سوی او
باد چو در دامنش آویختهغالیه در جیب جهان ریخته
تا شکنی شیشه ناموس و ننگکرده نهان در ته دامانت سنگ
باز شکن دامن شبرنگ اودیده جان سرمه کش از سنگ او
سنگ سیاهش که ازان کوته استدست تمنات یمین الله است
چون تو ازان سنگ شوی بوسه چینبوسه زن دست که باشی ببین
بر سر گردون زنی از فخر کوسگر رسدت دولت این دستبوس
از لب زمزم شنو این زمزمهکز نم ما زنده دلند این همه
سوی قدمگاه خلیل الله آیپا چو نیابی به پی اش دیده سای
پای مروت به سوی مروه نهچهره صفوت به صفا جلوه ده
تا نشود در عرفاتت وقوفکی شود از راه نجاتت وقوف
کبش منی را به منا ریز خوننفس دنی را به فنا کن زبون
سنگ به دست آر ز رمی جماردیو هوا را کن ازان سنگسار
چون دل ازین شغل بپرداختیکار حج و عمره به هم ساختی
شکر خدا گوی که توفیق دادره به سوی خانه خویشت گشاد
ور نه که یارد که به آن ره بردورچه شود مرغ به آن ره پرد