گنج

بخش ۲۲ - مقاله اول در آفرینش عالم که آینه جمال نمای اسماء و صفات آفریننده است سبحانه و تعالی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)۳۵ بیت
شاهد خلوتگه غیبت از نخستبود پی جلوه کمر کرده چست
آیینه غیب نما پیش داشتجلوه نمایی همه با خویش داشت
ناظر و منظور همو بود و بسغیر وی این عرصه نپیمود کس
جمله یکی بود و دویی هیچ نهدعوی مایی و تویی هیچ نه
بود قلم رسته ز زخم تراشلوح هم آسوده ز رنج خراش
عرش قدم بر سر کرسی نداشتعقل سر نادره پرسی نداشت
دایره چرخ به صد دخل و خرجبود به مطموره یک نقطه درج
سلک فلک ناظم انجم نبودپشت زمین حاصل مردم نبود
نطفه آبا به مضیق جهاتبود مصون از رحم امهات
بود درین مهد فرو بسته دمطفل موالید به خواب عدم
دیده آن شاهد نابود بینمعنی معدوم چو موجود بین
گرچه همی دید در اجمال ذاتحسن تفاصیل شئون و صفات
خواست که در آینه های دگربر نظر خویش شود جلوه گر
در خور هر یک ز صفات قدمروی دگر جلوه دهد لاجرم
روضه جانبخش جهان آفریدباغچه کون و مکان آفرید
کرد ز هر شاخ و گل و برگ و خارجلوه او حسن دگر آشکار
سرو نشان از قد رعناش دادگل خبر از طلعت زیباش داد
غنچه سخن از شکرش کرد سازقفل ز درج گهرش کرد باز
سبزه به گل غالیه تر سرشتپیش گل اوصاف خط او نوشت
شد هوس طره او باد رابست گره طره شمشاد را
نرگس جماش به آن چشم مستزد ره مستان صبوحی پرست
فاخته با طوق تمنای سروزد نفس شوق ز بالای سرو
بلبل نالنده به دیدار گلپرده گشا گشت ز اسرار گل
کبک دری پایچه ها بر زدهزد به سر سبزه قدم سرزده
قمری بنهاده به شمشاد دلسوخت به داغ غم او شاد دل
مرغ سحر ساخت به ناز و عتابدر نظر نرگس بسیار خواب
حسن ز هر جا که زد القصه سرعشق شد از جای دگر جلوه گر
حسن ز هر چهره که رخ بر فروختعشق ازان شعله دلی را بسوخت
حسن به هر طره که آرام یافتعشق دلی آمده در دام یافت
حسن ز هر لب که شکر خنده کردعشق دلی را به غمش بنده کرد
حسن جز از عشق نگیرد غذیعشق هم از وی نگریزد بلی
قالب و جانند به هم حسن و عشقگوهر و کانند به هم حسن و عشق
از ازل این هر دو به هم بوده اندجز به هم این راه نپیموده اند
هستی ما هست ز پیوندشاننیست گشاد همه جز بندشان
حسن و کس از عشق گرفتار نیجنس نفیس است و خریدار نی