بخش ۱۰ - نعت سیم منبی از بعض معجزات وی که از حد عد متجاوز است و نطاق نطق از احاطه به آن عاجز
ای ز تو شق خرقه ماه منیرپیش تو مهر آمده فرمان پذیر
قصر نبوت به تو چون شد بلندکسر به مقصوره کسری فکند
چتر فرازنده فرقت سحابسایه نشین چتر تو را آفتاب
سایه ندیدت به زمین هیچ کسنور بود سایه خورشید و بس
جانت ز آلایش تن پاک بودسایه نینداخت بر این خاک تود
دیده تو هم ز پس و هم ز پیشدیده چو چشم همه عالم ز پیش
روحی و غایب نه ز تو هیچ سویدر نظرت هست یکی پشت و روی
شمعی و نور از تو رسد جمع راپشتی و رویی نبود شمع را
سنگ سیه در کف تو سبحه سنجدل سیهان را شده آن سبحه رنج
بحر کرم موج زن از مشت تومقسم آن فرجه انگشت تو
گرسنه و تشنه هزاران هزارگشته ازان جرعه کش و لقمه خوار
نخل که بودش به زمین سخت پایجست به فرموده امرت ز جای
کرد به هر سو که تو خواندی خرامساخت به هر جا که تو گفتی مقام
بر در غاری که گذار تو بودوز طلب خصم حصار تو بود
پرده چرا بافت یکی جانوربیضه برای چه نهاد آن دگر
تا نرسد زخمی از اهل خلافآمدت این بیضه گر آن درع باف
مایده کان نیم شبیت آمدهروزیی از خوان «ابیت » آمده
«یطعمنی » طعمه و «یسقینی » آباینت گوارنده طعام و شراب
چون لب تو لقمه ز بزغاله کردلقمه به زیر لب تو ناله کرد
گفت که آلوده به زهرم مخورگرچه برد تلخی زهر این شکر
قبضه ریگی که فشاندی ز کفشد بصر بی بصرانش هدف
سرمه صفت نور بصر را کفیلبود که شد در نظر خصم میل
جامی عاجز که نواساز توستبسته لب از نکته اعجاز توست
گرچه گهروار چو تیغ آمده ستبلکه گهربار چو میغ آمده ست
خواست به نعتت گهری تابناکریخت ز رویش خوی خجلت به خاک