گنج

بخش ۹ - در صفت ضعف و پیری و سد باب منفعت گیری

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۲۱ بیت
عمرها شد تا درین دیر کهنتار نظمم بسته بر عود سخن
هر زمان از نو نوایی می زنمدم ز دیرین ماجرایی می زنم
رفت عمر و این نوا آخر نشدکاست جان وین ماجرا آخر نشد
پشت من چون چنگ خم گشت و هنوزهر شبی در ساز عودم تا به روز
عود ناساز است و کرده روزگاردست مطرب را ز پیری رعشه دار
نغمه این عود موزون چون بودلحن این مطرب به قانون چون بود
وقت شد کین عود را خوش بشکنمبهر بوی خوش در آتش افکنم
خام باشد عود را ناخوش زدنخوش بود در عود خام آتش زدن
بو که عطر افشان شود این عود خامعقل و دین را زان شود خوشبو مشام
عقل و دین را تقویت دادن به استزانکه این تن روی در سستی نه است
رخنه ها در رسته دندان فتادکی توان بر خوردنی دندان نهاد
هم قواطع از بریدن کند گشتهم طواحن ز آرد کردن در گذشت
خوردنم می باید اکنون طفل ساننان خاییده به دندان کسان
قامتم شد کوز و ماندم سر به پیشگشته ام مایل به سوی اصل خویش
مادرم خاک است و من طفل رضیعمیل مادر نیست از طفلان بدیع
زود باشد کآرمیده ز اضطرابدر کنار مادر افتم مست خواب
از دو چشم من نیاید هیچ کاراز فرنگی شیشه ناکرده چهار
درد پا تا گشت همزانوی منشد پس زانو نشستن خوی من
پای من در خاستن باشد زبونتا نگردد ساعدم تن را ستون
این خلل ها مقتضای پیری استوای آن کو مبتلای پیری است
هر خلل کز پیری افتد در مزاجنیست مقدور طبیب آن را علاج