گنج

بخش ۶۴ - رسیدن سلامان پیش شاه و اظهار شفقت نمودن شاه با وی

چون پدر روی سلامان را بدیدوز فراق عمر کاه او رهید
بوسه های رحمتش بر فرق داددست مهر از لطف بر دوشش نهاد
کای وجودت خوان احسان را نمکچشم انسان را جمالت مردمک
روضه جان را نهال نوبریآسمان را آفتاب دیگری
باغ دولت را گل نوخاستهبرج شاهی را مه ناکاسته
عرصه آفاق لشکرگاه توستسرکشان را روی در درگاه توست
پای تا سر لایق تختی و تاجنیست تخت و تاج را بی تو رواج
تاج را مپسند بر فرق خسانتخت را در زیر پای ناکسان
ملک ملک توست بستان ملک خوشملک را بیرون مکن از سلک خویش
دست ازین شاهد که داری بازکششاهی و شاهد پرستی نیست خوش
دور کن حینای این شاهد ز دستشاه باید بود یا شاهد پرست