گنج

بخش ۵۷ - حکایت فراخ بودن زندان تنگ بر زلیخا در مشاهده یوسف علیه السلام

یوسف کنعان چو در زندان نشستبر زلیخا آمد از هجران شکست
خان و مان بر وی چو زندان تنگ شدسوی زندان هر شبش آهنگ شد
گفت با او فارغی از داغ عشقناچشیده میوه ای از باغ عشق
چند ازین بستانسرای نازنینچون گنهکاران شوی زندان نشین
گفت باشد از جمال دوست دورعرصه آفاق بر من چشم مور
ور کنم با او به چشم مور جایخوشترم باشد ز صد بستانسرای