گنج

بخش ۵۵ - حکایت پیر روستایی با پسر

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۱۰ بیت
ساده مردی شد مسافر با پسرهر دو را بر یک خرک بار سفر
بود پای از محنت ره ریششانبر سر آن کوهی آمد پیششان
کوهی از بالا بلندی پر شکوهموج زن دریایی اندر پای کوه
بر سر آن کوه راهی نیک تنگکز عبورش بود پای وهم لنگ
هیچ کس زانجا نیارستی گذارتا نکردی از شکم پا همچو مار
هر چه افتادی ازان باریک راهقعر دریا بودیش آرامگاه
ناگهان شد آن خرک زانجا خطازد پسر بانگ از قفایش کای خدا
شد خرم زین ره خطا نگذاریشهر کجا باشد سلامت داریش
پیر گفتا بانگ کم زن ای پسرکاختیار از دست او هم شد بدر
گر تو حکم راست خواهی خیز راستاختیار اینجا گمان بردن خطاست