گنج

بخش ۴۶ - حکایت اعرابیی که خوان خلیفه را پسندید و گفت بعد ازین اینجا دایم خواهم رسید و جواب گفتن خلیفه که شاید مگذارند و گفتن اعرابی که آن وقت تقصیر از شما خواهد بود نه از من

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۱۳ بیت
روی در بغداد کرد اعرابییدر تمنای غنیمت یابیی
بعد چندین روز بار انتظاربر سر خوان خلیفه یافت بار
پیش او افتاد خالی از گزندیک طبق پالوده از جلاب قند
چرب و شیرین چون زبان اهل دلنرم و نازک چون لب هر دل گسل
ایمن از آزار مشتی ژاژخایچون نهد بر لب نهد بر معده جای
چون دهان از خوردن آن ساخت پاکبا خلیفه گفت دور از ترس و باک
کای تو را بر ذروه افلاک مهدبستم اکنون با خدای خویش عهد
کاندرین مهمانسرای سبز فاماز برای چاشت یا امید شام
جز سوی خوان تو ننهم گام خویشتا ازین پالوده گیرم کام خویش
شد خلیفه زان سخن خندان و گفتای ز تو پوشیده اسرار نهفت
شاید اینجا بار ندهندت دگرزحمت آمد شدن چندین مبر
گفت تقصیر از تو باشد آن زماننی ز من ای قبله امن و امان
می کنم من صرف وسع خویشتنچون تو نگذاری چه باشد جرم من