گنج

بخش ۴۰ - گفتار در احتیاج پادشاهان در مراحل امید و هراس به حکیمان فلک پیمای و منجمان ستاره شناس

هر چه بینی به زیر چرخ کبودکه کند جنبش از عدم به وجود
گرچه اول نموده روی اینجاستجنبش آن ز عالم بالاست
نیست روزی به نزد ما و شبیکش نباشد ز آسمان سببی
بی سبب ز آسمان نتابد نوربی سبب بر زمین نجنبد مور
لاجرم نکته جوی دانش کیشچرخ پیما به فکر دور اندیش
ز اختلافات گردش افلاکمختلف وضع ها کند ادراک
بیند از هر یکی جدا اثریکان اثر را نبیند از دگری
آورد حکم های گوناگوناز برای جهانیان بیرون
زید احکام سعد و نحس شناسزان به امید جفت زین به هراس
آن به هر دولتش نوید آردوین خلل در ره امید آرد
به چنین علم جمله محتاجندخاصه آنان که صاحب تاج اند
هست در رزم و بزم و گشت و شکاراختیارات وقتشان در کار
زان کز آسیبشان فتد به مثلدر همه کار و بار خلق خلل
همه عالم تن اند و ایشان دلکار بر تن ز دل بود مشکل
تا بود دل درون تن به صلاحبه صلاح است تن صباح و رواح
ور فسادی به دل رسد ناگاهبه همه تن فساد یابد راه
ای بسا حکم های روشن و راستهمچو الهام و وحی بی کم و کاست
که جهد از زبان اهل نجومصدق آن عاقبت شود معلوم
بنده را روی در خلد آردصورت بندگی بجا آرد
دل او زین سرا بگرداندرخش همت بدان سرا راند