گنج

بخش ۳۴ - حکایت امیر خوارزمی که ظلم و فسق خود را به شریعت راست کردی

بود پیری به خطه خوارزمهمه جا ظلمجو چه بزم و چه رزم
در پی گام ها چه صبح و چه شامبه شریعت روی همی زد گام
چار زن داشت لیک چون به نکاحزن فزون از چهار نیست مباح
هر کجا دختر مسلمانیپس ستر عفاف پنهانی
در کمند هوایش افتادیچند زن پیش او فرستادی
تا کشیدندیش به خاک و به خونوآوریدندیش ز پرده برون
به حرمگاه میر بردندیبه حرمدار وی سپردندی
میر چون آمدی به گاه نشاطگستریدی به بزمگاه بساط
دخترک را به پیش خود خواندیکفرها بر زبان او راندی
تا چو کافر شدی ازان سخنانبنده اش ساختی اسیر کنان
کردیش بی نکاح شرمندهکه نباشد نکاح بر بنده
چیست این کارهای بد فرجامحیله های ائمه ایام
کردگارا به حق صاحب شرعکه بلند است ازو مناصب شرع
که رهان شرع را ز حیله گرانپرده آن گروه را بدران