بخش ۲ - فی وجوده سبحانه و تعالی
هر که را عقل خرده بین باشدپیش وی این سخن یقین باشد
کاسمان و زمین و هر چه در اوباشد از جسم و جان چه کهنه چه نو
نیست آن را ز صانعی چارهکه بود فیض بخش همواره
خانه بی صنع خانه ساز که دیدنقش بی دست خامه زن که شنید
هر چه آورده سوی هستی پییافته هستی و بقا از وی
نه عرض ذات او و نی جوهرهر چه بندی خیال ازان برتر
همه محتاج او نشیب و فرازو او مبرا ز احتیاج و نیاز
اول او بود و کاینات نبودیافت زو جمله کاینات وجود
آخر او ماند و نماند کسکنه او را جز او نداند کس
از همه در صفات و ذات جدالیس شی ء کمثله ابدا