بخش ۴۸ - جواب پادشاه از سؤال غلام
گفت بر عارفان بود معلومکه شما حاکمید و من و محکوم
هر چه ظاهر ز زین و شین شماستموجب مقتضای عین شماست
هر چه عین شما تقاضا کردفیض جود من آن هویدا کرد
زید چون بر لسان استعدادپیش جودم در سؤال گشاد
امر تکلیف خویش خواست نخستمطلبش شد چنانکه خواست درست
بعد ازان رو به جست و جو آوردمیل فعل مکلف به کرد
دادمش باز هر چه کرد طلبکردمش مؤمن مطیع لقب
کرد آن اقتضا حقیقت عمروکه مکلف شود به نهی و به امر
چون ز تکلیف کار او شد راستترک فعل مکلف به خواست
وقت آن چون به ترک شد معروفشد به عصیان و سرکشی موصوف
هر چه ظاهر ز جمله اعیان استسر به سر مقتضای ایشان است
این بود سر آنکه در محشرچون شود آشکار سر قدر
هر که باشد ز اهل نفس و نفسنفس خود را کند ملامت و بس
همه بر نفس خویشتن مویندهمه با نفس خویشتن گویند
جز تو ننهاد کس به راه تو فخبل یداک اوکتا و فوک نفخ