گنج

بخش ۳۹ - در بیان آنکه در کلام سابق مذکور شد منافی اثبات اختیار آدمی نیست و در تحقیق معنی اختیار و جبر

نبرد فعل را چه خیر و چه شرآنچه گفتم ز اختیار بدر
آن بود اختیار در هر کارکه بود فاعل اندر آن مختار
معنی اختیار فاعل چیستآنکه فاعل چو فعل را نگریست
ایزد اندر دلش به فضل و رشاددرک خیریت وجود نهاد
یعنی آنش به دیده خیر نمودکاید آن فعل از عدم به وجود
منبعث شد ازان ارادت و خواستکرد ایجاد فعل و بی کم و کاست
درک خیریت اختیار بودوان به تعلیم کردگار بود
هر چه این علم و خواست شد سببشاختیاری نهد خرد لقبش
وانچه باشد بدون این اسباباضطراریست نام او دریاب
باشد از اختیار و قدرت دورفاعل آن بود بر آن مجبور
همچو برگ درخت و شاخ شجرکه بجنبد ز باد شام و سحر
هر که در فعل خود بود مختارفعل او دور باشد از اجبار
گرچه از جبر فعل او دور استاندر آن اختیار مجبور است
ورچه بی اختیار کارش نیستاختیار اندر اختیارش نیست