گنج

بخش ۱۵ - قطع اطناب اطناب و ختم بر دعای استجابت ماب

جامی اطناب در سخن نه سزاستقصه کوتاه کن که وقت دعاست
نه دعایی که شاعرانه بوداز ره صدق بر کرانه بود
خواهی آنها ز ایزد متعالکه بود در قیاس عقل محال
یا بود ز آرزوی نفسانیمقتصر بر زخارف فانی
بل دعای قرین صدق و صفامشتمل بر مصالح دو سرا
هم در او جاه و حشمت دنیاهم در او عز و دولت عقبا
سر نهی بر زمین عجز و نیازکای خدا کار او به لطف بساز
عدل را در دلش چنان جا کنکه نراند برون ز عدل سخن
شرع را پیشوای حکمش دارحکم او را ز شرع ساز مدار
هر چه باشد ز عدل و شرع برونمده او را بر آن قرار و سکون
تا بود در جهان بقا امکانباقیش دار شاه و شاه نشان
دولتش را درین سرای امیدساز تخم سعادت جاوید
مقبلی کش به خیر راهنماستو او خود اندر زمانه بی همتاست
در پناهش پناه عالم بادبالنبی و آله الامجاد