گنج

بخش ۱۴۱ - تتمه سخن

چون یکی لحظه گفت و گو کردندهر فتوحی که بود آوردند
شیخ مالید دست و پیش نشستبرد اول به نان و حلوا دست
پاره ای خورد و پاره ای بگذاشتپاره ای بخش غایبان برداشت
نقل و خرما به دست خود سره کردنامزد از برای شبچره کرد
بهر اهل فتوح فاتحه خواندوز پی فاتحه معارف راند
گاه تفسیر گفت و گاه حدیثگاه تسویل های دیو خبیث
یک زمان از سخن نیارامیدتا به نقل مشایخ انجامید
گاهی از شیخ خویش راند سخنگاهی از شیخ شیخ پیر کهن
از کرامات آن دقایق خواندوز مقامات این حقایق راند
سخنان گفت جمله پخته و نغزلیک از پوست پی نبرد به مغز
چون تو باشی ز ذوق حال تهیذوق و حال کسان چه شرح دهی
خواجه را هیچ نی چه سود فغانکه فلان داشت این و بهمان آن