بخش ۱۰۷ - اشارت به آنکه عزلت بر دو قسم است عزلت مریدان و هی بالاجسام عن مخالطة الاغیار و عزلت محققان و هی بالقلوب عن ملاحظة الاکوان
عزلت سالکان بود به جسدعزلت عارفان به هوش و خرد
آن بود عزلت جسد که مدامبگسلی از همه چه خاص و چه عام
در بر اهل زمانه در بندیجا به جز کنج خانه نپسندی
پا نفرسایی از خروج و دخوللب نیالایی از کلام فضول
به مقالات خلق دم نزنیبه ملاقاتشان قدم نزنی
خسرشان عین سود انگاریبخلشان محض جود پنداری
پیش ازان کت برد اجل ز همهببری رشته امل ز همه
عزلت هوش آنکه غیر خدایدر حریم دلت نیابد جای
واکنی اندک اندک اندیشهاز همه تا شوی یک اندیشه
چون یک اندیشگیت پیشه شوددولت گه گهت همیشه شود
هر چه بند تو بندگی گرددبندگی جمله زندگی گردد
بی نشان بنده ای شوی احدیجان فشان زنده ای شوی ابدی
بی نشانی و جانفشانی توگردد اسباب زندگانی تو