گنج

شمارهٔ ۷ - در مدح شمس الدین ابوالفتح نطنزی

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: انها۲۰ بیت
ای مهر تو در میان جان‌هاوای مهر تو بر سر زبان‌ها
قدر تو گذشته از فلک‌هاصیت تو فتاده در جهان‌ها
قاصر ز ثنای تو زبان‌هاعاجز ز مدیح تو بیان‌ها
شبه تو ندیده آفرینشمثل تو نزاده آسمان‌ها
افلاک ز بهر خدمت توبسته کمر تو بر میان‌ها
در مجلس انس چون خوری میشاید که فدا کنند جان‌ها
زآواز سماع مطربانتناهید همی‌کند فغان‌ها
پربار شود ز دُر و شکراز لفظ خوش تو کاروان‌ها
از غایت خفت و لطافتسوی تو روان شده روان‌ها
بهرام سپهر و شیر گردوناز تیغ تو خواسته امان‌ها
گردون ز پی کمین خصمتآورده به زه بسی کمان‌ها
رای تو به روزگار طفلیواقف شده بر بسی نهان‌ها
با عمر جوان و سال اندکعقل از تو نبشته داستان‌ها
آن لطف شمایلت حقیقتاز روح همی‌دهد نشان‌ها
بشکست همای دولت تواندر تن خصم استخوان‌ها
آنگه که به بزم زر فشانیفریاد برآورند کان‌ها
بی‌خدمت درگه تو ما رابوده‌ست به عمر بر زیان‌ها
خواهیم به دولت تو زین بسگر زنده بویم عذر آن‌ها
تا کوکب سعد و نحس دائمبر چرخ همی‌کند قران‌ها
از بخت بیاب کام و دولتزان بیش که هست در گمان‌ها