شمارهٔ ۱۳۳ - در مدح رکن الدین مسعود نورالله قبره
بس خرم و فرخست این اضحیبر حاکم شرع و خواجه دنیی
صدر همه شرق رکن دین مسعودآن بحر سخا و عالم معنی
حری که سخا ببحر می گویدپیش دل او تو کیستی باری
صدری که بمنصب شرف گشتتستبر جمله موالی جهان مولی
حق پرور و حق شناس و حق گسترخود کیست جز او بدین هنر اولی
زانگونه که اوست عاشق بخششمجنون نبدست عاشق لیلی
با درگه او سپهر هفتم راپیوسته خطاب مجلس اعلی
محکم ز بیان فضل او ملتروشن ز زبان کلک او فتوی
هر گه که ز عدل او بر اندیشداز کرده خود خجل شود کسری
در سایه عدل او بحمداللهگشتتست جهان چو جنة المأوی
ایخدمت تو سعادت جاویدوی طاعت تو ذخیره عقبی
رشح قلم تو چشمه کوثرعکس کرم تو سایه طوبی
در حکم تو میل و در سخا منتدر طبع تو هزل و در سخن نی نی
نزد تو چهار طبع گوئی هستفضل و کرم و مروت و تقوی
عفو تو دلیل چشمه حیوانخشم تو نشان طامة الکبری
از عدل تو درگه رفیع توشد منبع شکر و موضع شکوی
احسنت زند بخلد در داودروزی که رود بحضرتت دعوی
لطف تو بر آب کرده استخفافجود تو بر ابر کرده استهزی
در لفظ تو هست سلوت جانهاچون سلوت قوم موسی از سلوی
سر سبزی تست کوری دشمنچون ز مرد سبز کوری افعی
هر روز که صبح دم زند گویددر گوش ولی تو لک البشری
بنماید هر زمان ید بیضابا سبلت دشمنان تو موسی
بر مسند شرع دیده گردونمثل تو ندید والذی اسری
تازه بکف تو سنت حاتمزنده بدم تو معجز عیسی
قدر تو مقدم است بر اشیاچون نزد حکیم علت اولی
هرچ آن بر عقل و شرع شد مشکلبا رای رزین تو کنند انهی
گر رای تو مشعله زند بیندذره شب تیره دیده اعمی
هر روز سعادتی و اقبالیزاید ز برای تو شب حبلی
تا زاده هنوز خصمت از مادراز سهم تو در رحم شود خنثی
بر لوح نبشت گرچه رزق ایزدلیک از قلم تو میخوریم اجری
خصمان تو گر سلامتی خواهندیابند هم از سلام بو یحیی
بر مسند هر که جز تو بنشیندباشد چو بصدر کعبه در عزی
تا هست جواب سائلت بخششمعزول شدست از من و اذی
هر کو کند التجا بدرگاهتمستمسک شد بعروة الوثقی
گویند که نابغه کند تلقینشعر چو قصیده کند انشی
من بنده چو از مدیحت اندیشمروح القدسم همی کند املی
در مدح تو گشت منتظم بی منشعری که خجل شود ازو شعری
شاید که کنند پیش من سجدههر لحظه روان اخطل و اعشی
بر روی ورق نگاشتم نقشیکز رشکش خامه بشکند مانی
تا خانه از فلک بود جوزاتا سورتی از نبی بود طی هی
از عمر بگیر اطول الاعماروز کام بیاب غایة القصوی
بدخواه تو جمله فربه و لاغرقربان تو گشته اندرین اضحی
زان رزق عدوی تو دهد ایزدتا وقت فدای تو بود فربی