شمارهٔ ۲
ای جوادی که به یک بخشش دست زادۀ تستحاصل بحر و دفین خانه کان در گرو است
دست تنگی من امروز بدان جای رسیدکه به یک روزه کفافم دل و جان در گرو است
هرچه در خانۀ من بود نهادم به گروکوزه آب چه باشد که به نان در گرو است
به جو و کاه که الب ته از آن نیست گزیرزین و آلت همه با تنگ و عنان در گرو است
نوکران را چه توان گفت که چون است احوالهمه را ترکش و شمشیر و کمان در گرو است
من ز بیم غُرما هیچ نیارم گفتنچون بگویم که به صد جای زبان در گرو است
نظم کارم که ازین غصّه خراب است و تباهبه کهین فیض از آن کلک و بنان در گرو است