گنج

شمارهٔ ۱۳

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: ه۱۵ بیت
داری اشرف زنی که چون می بستبر کمان دو ابروی او زه
خلقی اندر خیال او بی خوابعالمی بر جمال او واله
پشت... نی فراخ و ساقی گردحلقه ای تنگ و جفته ای فربه
دوش تا صبح پیش چاکر بودبه سرانگشت پا نشستم و ده
آن چنان آرزوی... یر کندکآرزوی غدا کند ناقه
دو سه سگ بچّه از تو زاییده ستاوّلین بچّه چون فکند از زه
خشک شد سعری خری که نبودآن چنان گاو ریش در صد ده
رکن دین آنچه از نجاست محضگرمیی بود و این زمان چو کره
دومین بچّه چون بزاد از تونازکی شد که عقل گفتا زه
سیُمین بچّه چون برون آمداین یکی روشن است بر که و مه
در عوض مولنا ی مسکین راملک الموت گفت بسم اللّه
نام ایشان نهادی اینها راهمچو سیبی که خوانی آن را بِه
خود ندانی تو این قدر که هنوزخاک ایشان ز خون اینها به
نوبت رحلت تو است این بارخواه آدینه باش و خوه شنبه
گنده... س مادری که در راه استاین یکی را تو نام خویش بنه