شمارهٔ ۱ - فی التوحید
ای ز امر کن فکانت گشته پیدا کایناتذات بی چون تو را ترک صفت عین صفات
با کمال قدرتت کار دو گیتی بی محلبا ثبات ملکتت ملک دو عالم بی ثبات
شمّهای از فیض فضلت عذرخواه غافلانلمعهای از تاب قهرت کارساز حادثات
نیست در فکرم ز مرگ و زندگی امّید و بیمبیم و امّیدم تویی ای خالق موت و حیات
بادی از لطف تو گر بر صحن غبرا بگذردعیسی مریم شود هر ریزه از عَظم رُفات
گر چکد از ابر احسانت بر انسان قطرهایاز نهاد مؤمن و مشرک بشوید سَیّئات
ور سموم صرصر عَنف تو آید در وجودمحو گردد صورت هستی ز لوح کاینات
آنکه شد در راه عرفان با هوایت یک جهتگشت در دنیا و دین فارغ ز تشویش جهات
وآنکه با گنج قناعت شد مقیم کنج فقرسوی گنج حاصل کونین ننمود التفات
یارب از من خدمتی شایسته ناید در جهانکز نکوکاری توانم داشت امّید نجات
عفو کن جرمم مکن محرومم از رحمت که منتکیه بر لطف تو میدارم نه بر صوم و صلات