بخش ۹۶ - گفتار اندر رسیدن شاه چین به خمدان و آرایش کردن شهر
کنون بازگردم به گفتار کوشز دهقان دیندار بشنو به هوش
چو سالار چین با سپه برگرفتسوی شهر خمدان ره اندر گرفت
همه شهرهایی که بر راه بودکز آن شاه و دستورش آگاه بود
به کام دل شاه برخاستندسراسر به دیبا بیاراستند
بدان کامگاری همی رفت شاهبه خمدان درآمد به آرامگاه
همه کوی بر وی درم ریختندبه سر بر ورا زعفران بیختند
ز دیبای چین بود دیوارهاپر از رامش و رود بازارها
سرایی ز خمدان بپرداختندبدو اندرون سازها ساختند
نهادند در پیشگه تخت عاجبیاویختند از بر تخت تاج
بر او کوش را شاد بنشاندندورا شاه مکران و چین خواندند
فرستاد نزدیک او صد غلامصد اسب گزیده به زرّین ستام
ز خوبان خلّخ صد و ده کنیزز گنج گرانمایه هرگونه چیز