گنج

بخش ۴۲ - نواختن آتبین کوش پیل‌دندان را

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۱۴ بیت
فرستاد و مر کوش را پیش خواندببوسید و نزدیک خویشش نشاند
بدو گفت کای نیک فرزند منگرامیتر از خویش و پیوند من
تو آن کردی امروز با دشمنمکه خشنود گشت از تو جان و تنم
ببخشید چندانش از خواستهکه شد کار کوش از سر آراسته
بسی اسب بخشید و تیغ و سپرکلاه و قبا و کیانی کمر
چنین گفت با مردمان آتبینکه امشب دژم بود سالار چین
هم امشب سوی بیشه باید کشیدبه بیشه ز دشمن شدن ناپدید
نباید که فردا چو جنگ آورندهمه نام ما زیر ننگ آورند
بدو کوش گفتا جز این است رایکه از ما چو پردخته بینند جای
شود خیره دشمن بیاید ز پینه لشکر بماند نه سالار کی
اگر شاه لشکر سپارد به منگزیده سواران این انجمن
بر ایشان من امشب شبیخون کنمز دشمن در و دشت پر خون کنم
که دشمن همه خفته باشند پاکندارد کس از ما به دل ترس و باک
ز گفتار او آتبین خیره ماندبسی آفرین بر تن کوش خواند