گنج

بخش ۳۶۹ - دادگری کوش

۷ بیت
وز آن پس جهاندیده کوش سترگرها کرد راه بد و خوی گرگ
چو بر گِرد آن پادشاهی بگَشتبه فرمان او شد همه کوه و دشت
ز هر کشوری ساو و باژ آمدشکه هر ماه گنجی فراز آمدش
ز مغرب سوی قرطبه بازگشتبه آرام بنشست و دمساز گشت
به چیز کسان در نیاویختینه با کودک و با زن آمیختی
اگر داد جُستی کسی ز انجمنهمه داد دادی میان دو تن
همه ساله دور از بد بدگمانشده زیردستان او شادمان