بخش ۳۶۶ - چهارطاقی نزدیک شهر ارم
یکی چارطاقی به نزدیک شهرشده زهرِ آن شهر از او پادزهر
برآورده دیوارش از زرّ پاکنه چوب و نه سنگ و نه خشت و نه لاک
ز زر بر نهاده بر او چار دردو در سوی خاور دو را باختر
سوم بر جنوب و دگر بر شمالسه در بسته دارند از آن ماه و سال
چهارم در آنک ار شوی شهریازگشاده همه ساله و کرده باز
نگهبان نشاند بر او مرد چندز بیم تباهی و بیم گزند
چو خواهند باد و هوای خنکدر خاوران برگشاید سبک
نگهبان چو بگشاد هم در زمانشود باد و سرما از آن در دمان
به هنگام میوه که گرمای گرمبود در خور کشور و باد نرم
در باختر برگشایند بازرسد میوه و خوردنیها فراز
به گاه بهاران که باران و آببوَد درخور، آن در که بر آفتاب
گشایند تا ابر همی زآسمانببندد، ببارد هم اندر زمان