گنج

بخش ۳۴۱ - گریختن کوش به خاوران

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۱۱ بیت
سراسیمه لشکر همی تاخت کوشز زخم منوچهر بی فرّ و هوش
ز گرز گران استخوان کوفتهدل و روزگارش بر آشوفته
دل اندیشه‌ناک از منوچهر شاهبه درگاه خواند آن دلاور سپاه
سوی خاوران رفت و نیرنگ کردزمانی مدارا، گهی جنگ کرد
همه مهتران را به فرمانبریبرآورد و کوتاه شد داوری
چو آگاه شد قارن از کار اوسپه کرد و شد سوی پیگار او
به دشتی دو لشکر برابر شدندسوی دستهٔ تیغ و خنجر شدند
چو رزم آزمودند یکچند گاهشکن بود بر قارن رزمخواه
گریزان به روم آمد از دست کوشنه با مرد زور و نه با اسب توش
وزآن پس ز شاهان با دسترسچخیدن نیارست با کوش کس
نه قارن دگر شد سوی جنگ اوکه سیر آمد از جنگ و نیرنگ او