بخش ۳۳ - پرسش اسکندر دربارهٔ کوش
بدو گفت کای مایهٔ سنگ و هوشتو هیچ آگهی داری از کار کوش؟
که من چون همی آمدم با سپاهبه ره بر یکی سنگ دیدم سیاه
بر او پیکری زشت کرده بپاینبشتهست بر دست او رهنمای
که این پیکر کوش، شاه جهانبر او آشکارا شده هر نهان
به گیتی ز شاهان برآورده نامرسیده فزون از سه پانصد به کام
به گیتی نبیند کس، آن کاو بدیدکه داند رسیدن بدان کاو رسید؟
در آن آرزویم کزآن داستانشوم آگه، ای مایهٔ راستان
اگر هیچ آگاهی از کار اوییکی رنجه شو، مر مرا بازگوی