بخش ۲۳۹ - جنگ کردن قارن با کوش، و پیروزی ایرانیان
چو از قلب، قارن بدید آن شکستیکی اسب آسوده را برنشست
به قلب سپه برزد و حمله بردسواری به هر زخم بشکست خرد
پذیره شدش کوش با لشکریکه خود لشکری بود از آن هر سری
یکایک سواران و ترکان چینهم از پیش قارن شدندی کمین
تکان را همی هر گهی تاختیروانش به زخمی بپرداختی
چنین تا ز ترکان فراوان سرانبکشت آن نبرده به زخم گران
وزان جای با گرز کوش سترگدر ایرانیان اوفتاده چو گرگ
رمان لشکر از پیش او چون رمهکجا گرگ بیند به روز دمه
دو لشکر ز ترکان چنان شد دژمکه گردون تو گفتی ببارید غم
چو شد زرد رنگِ رخ آفتابزمین را ز خون خوردن آمد شتاب
به هم باز خوردند دو رزمسازیکی قارن و کوش گردنفراز
برآویختند آن دو جنگی به همشده خشککام و شده تیزدم
سپهدار قارن چون بشناختشچو آتش همی گرد بر تاختش
مر او را ندانست دارای چینچو دید آن دلیری و مردی و کین
به دل گفت مانا که این قارن استکه گاه ستیزه کُه آهن است
برآویخت با او به تیغ و سنانیکی بر سر و گاه بر بر زنان
چو قارن بدید آن دلیری ز کوششگفت آمدش زآن سواری و جوش
هم اندر زمان کوش چون پیل مستدرآمد یکی سفته زوبین به دست
بزد، پهلوان داشت پیشش سپرنیامد بجز بر سپر کارگر
سپهدار زوبین بیرون کشیدبزد، سینهٔ باره در خون کشید
به راه جگرش اندر آمد به رانز دست دلاور برون شد عنان
بیفتاد ز اسب اندر آمد به سربجَست از زمین شاه پرخاشخر
پیاده چنان پیش قارن دویدکه گفتی زمین را بخواهد درید
برآویخت با او پیاده به همخروشان و جوشان چو شیر دژم
سواران چین همچو آذرگشسبرسیدند پیشش کشیدند اسب
شتابان به اسب اندر آورد پایبرآشفت آن شیر مردمربای
بزد ران و مانند پرّنده بازبر قارن آمد برآویخت باز
چو دید آن ستیزه ز دارای چینبدو گفت گم بادی از پُشت زین
به گیتی ندیدم چو تو شوخ مردچو بازی نمایدت دشت نبرد
نزیبد تو را شهریاری و گاهنه فرمان و گنج و نگین و کلاه
فریدون فرّخ سزاوارترکه او چون سروش است و تو دیو نر
بگفت این و بر وی چنان حمله کردکه بر روی گیتی برافشاند گرد
دلیران ایران پسِ پشت اویخروشان ز ترکان نهادند روی
به یکباره از بن بکندندشانبه لشکرگه اندر فگندندشان
چو نیرو گرفتند ایرانیانبرون شد سپاه تبت زآن میان
گریزان بگشتند از آن رستخیزکه پیروزی است ار بدانی گریز
شب آمد سپهدار پیروز و شادز یزدان پیروزگر کرد یاد
به لشکرگه آمد به خوردن نشستز پیروزی و باده گشتند مست
فزون کشته بود اندر آن کارزارز چینی و مکرانیان سی هزار