گنج

بخش ۲۳۷ - آگاه شدن کوش از آمدن قارن

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۱۲ بیت
دگر روز برداشت لشکر ز جایجهان پر شد از نالهٔ کوس و نای
دو لشکر برابر فرود آمدندز بیشه به هامون و رود آمدند
فرستاد کارآگهی شاه چینبدان تا ببیند سواران کین
همه تا چه مایه سپاه آمده‌ستسپهبد کرا، می به راه آمد‌ه‌ست
بیامد سلیح و سپه دید و اسبشتابان بشد همچو آذرگشسب
سپاه است، گفتا چو دریای چینگرازان به رزم و شتابان به کین
زمین از گرانی و ساز یلانبلرزید همچون دل بددلان
چنان بارگی برخروشد همیکه از گردشان مه بپوشد همی
سپهدارشان قارن تیره‌کیشبرادر مر آن را که آن بار پیش
تو او را چنان گرز بر سر زدیهمه لشکرش را به هم بر زدی
بدو گفت کوش این فرومایه مردبتر زآن خورد کآن برادرش خَورد
نه قارن بدو هیچ پیغام کردنه کوش اندر آن رزم آرام کرد