گنج

بخش ۱۸۴ - آگاهی یافتن کوش از کشته شدن آتبین و دو پسرش

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۲۱ بیت
ز ناگه برآمد سواری ز راهیکی نامه دادش به ضحاک شاه
که گشت آتبین کشته با دو پسراز ایران سوی ما رسید این سه سر
ز شادی به جوش آمدش مغز و هوشفرستاده را خلعتی داد کوش
سپه را بفرمود تا همگنانبه دروازه رفتند شادی کنان
پس آن نامه بر در بینداختندخروش تبیره برافراختند
سواری از آن نامداران گردبرون آمد و نامه برداشت و برد
به طیهور برخواند پس ترجمانفرو خورد گفتی دلش را غمان
دو دیده‌ش ز اندوه تاریک شدچنان شد که با مرگ نزدیک شد
رخش گشت از آن درد همرنگ کاهنکرد او پدیدار پیش سپاه
بفرمود کز باره آواز دادکه ای بدگهر بدرگ دیوزاد
بدین نامهٔ پر دروغ و کمیهمی کرد خواهی تو ما را غمی
بسیلا بدین نامه نتوان گشادتو را سر سوی رزم خواهی نهاد
چنان بر در شهر بنشست کوشکه روزی ز لشکر نیامد خروش
همی بود بیست و دو سال از برونخورش تنگتر شد به شهر اندرون
چنان شد که در شهر دانه نماندستور و سپه را دوگانه نماند
ز پرمایه مردم بسی شد هلاکز سستی گروهی میان مغاک
چو برداری از آب دریا به مویشود خشک اگر چشمه ناید بدوی
از آن شهرها جز سه باره نبوداز او لشکر چین نکوبخت بود
دگر شهرها کرد ویران و پستنماند اندر او جایگاه نشست
سوی چین فرستاد مردم همهشتابان چو پیش شبانان رمه
چو بنشست بیست و دو سال آن سپاهبسی مردم از شهریان شد تباه