گنج

بخش ۱۳۵ - بزم طیهور و آتبین

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۱۴ بیت
ز شادی خورش خواست طیهور و میبه شمشیرِ می رنج را کرد پی
به رویش همه روز شادی نمودهمه خوبی و مهربانی فزود
کشیدند چندان برش پای رنجکه گفتی زمانه تهی ماند و گنج
برابر یکی کلبه بست از درختز درگاه طیهور تا پیش تخت
گل و نسترن برهم آمیخت نیزز بالای تخت اندر آویخت نیز
وزآن پس شب و روز گستاخ‌وارهمی بود در بزمگاه و شکار
چنان مهربان شد همه کس بر اویکه ببرید زن مهر و پیوند شوی
دوبار آتبین زآن سپس بزم ساختکزآن بزم خورشید گردون فراخت
گلستان بیاراست گاه بهاربه زرّینه و جامهٔ زرنگار
میان گلستان بیاراست تختبگسترد جامه شه نیکبخت
بدان بزم شد شهریار بلندهمه جامه خاینده نعل سمند
چو دینار در پای اسبش بریختتو گفتی همه چرخ دینار بیخت
چنان دید در بخشش گنج رنجکزآن مایه طیهور پر کرد گنج
ز فرزند و خویشان او کس نماندکه نه زرّ و گوهر بدیشان فشاند