گنج

بخش ۱۹ - جواب نامه دستان و باز خبر آوردن

۲۳ بیت
چو پوینده از پیش دستان برفتشتابید نزد فرامرز تفت
ازو نامه بستد فرامرز رادبخواند و ببوسید و بر سر نهاد
ز دیده ببارید خونابه چندز بهر نیا تنگدل بود چند
دریغا همی گفت ازین سوز چنددل از گردش چرخ گَردان نژند
که بر ما به یکباره پشت آوریدچنین روزگاری درشت آورید
پدر کشته و دودمان مستمندپسر زار کشته نیاکان به بند
چنان سیستانی که گرشاسب کردازو شاه بهمن برآورد گرد
اگر من به کابل گریزان شومهمان به که در خاک ریزان شوم
به نام بلند ار برآید روانبه از زنده در ننگ تا جاودان
گریزنده گر نام کردی بلندبدی نزد پیشینگان ارجمند
به رزم آن جهان پهلوان سوارگریزنده گشتی ز اسفندیار
ز بهمن نشاید گریزنده کسدگر باره بی‌جان نگشته است کس
بگفت این و پوینده را پیش خواندز بهمن سخن‌ها بر او چند راند
که او بر دَرِ شهر جایش کجاستبه دست چپست یا سوی دست راست
بدو مرد پوینده گفت ای جوانسر سرکشان نامور پهلوان
زمین هست پنجاه فرسنگ پیشکه لشکر نشانده‌ست آن تیره کیش
چپ و راست شهر و پس و پیش درهمه لشکر بهمنست سر به سر
به کردار مور و ملخ آن سپاهگرفتند بر سیستان جمله راه
تو پند نیا پیش گیر ای دلیرسوی هندوان شو ممان نیز دیر
که از بهمنِ سرکش خیره مجوینیابی رهایی ره چاره جوی
جهان پهلوان گفتش ای نیک‌مردتو اکنون سوی شهر خود بازگرد
که من سوی هندوستان بی‌درنگگریزان شوم چون نیم مرد جنگ
پس آن نامه را زود پاسخ نوشتبه خون دل و دیده اندر سرشت