شمارهٔ ۱ تا ۳
از شاعر به ملک التجار در طلب عهد وفای - ایرج:
اقوال پر از مکر و فسون تو چه شد؟الطاف ز حد و عِد برون تو چه شد؟
با آن همه وعدهها که بر من دادیغاز تو چه شد؟ بوقلمون تو چه شد؟
ملک التجار:
ایرج ز خراسان طلب غاز نمودباب طمع و آز به من باز نمود
غافل بُوَد او که غاز با بوقلمونچون دانه نبود، جمله پرواز نمود
ایرج:
حیفست که خُلفِ وعده آغاز کنیبا شعر، مرا از سرِ خود باز کنی
با داشتن هزارها بوقلموناز دادن یک بوقلمون ناز کنی
ملک التجار:
ای آن که سزد خوانم اگر شهبازتطوطیست همی کلک شکر پردازت
چون صرفه نبردم از تو غازی همه عمرهرگز ندهم بوقلمون و غازت
ایرج:
ای وعدهٔ تو تمام بوقلمونییاد آر از آن وعدهٔ در بیرونی
از آن همه ثروت وکیلآبادتیک غاز به من نمیدهی ای کونی؟