شمارهٔ ۸۰ - آب حیات
آب حیات است پدرسوختهحَبِّ نبات است پدرسوخته
وه چه سیهچرده و شیرینلب استچون شکلات است پدرسوخته
آب شود گر به دهانش بریتوت هرات است پدرسوخته
تا بتوانیش بگیر و بکنصَوم و صَلات است پدرسوخته
مینرسد جز به فرومایگانخمس و زکات است پدرسوخته
سخت بُوَد ره به دلش یافتنحِصن کلات است پدرسوخته
تنگْ دهان، مویْ میان، دلْ سیاهعین دوات است پدرسوخته
احمد و از مِهر چنین منصرفخَصم نُحات است پدرسوخته
با همه ناراستی و بددلیخوش حرکات است پدرسوخته
قافیه هرچند غلط میشودباب لواط است پدرسوخته